ُThat's The Way I Call U

هو!

من ِ روانی،

 تو ِ سادیسمی رو خیلی دوست دارم.

همینو میخواستی که مردم بفهمند من روانی و تو سادیسمی هستیم؟ :دی

میگم اون لباسهای برعکسی که تنمون میکردن کوش؟ کجا گذاشتی؟ همونایی که از

امین آباد اُوُردیم!

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Brightness

آخه امين آبادم ديگه رامون نميدن :دی :دی

dreams2you

داديم خشک شويی ديگه پسمون ندادن ٬ آخه می گن اين روزا کپی رايت زياد شده !! باز از رو ما کپی زدن اين حسودا !!

Jozeph

چه عجبی.. کامنت دونی باز شد... پستش خصوصی بود؟

داش آکل

اين امين آباد همون neverlande خودمونه....چه حالي داد اين گاد فادر...

horizon

اونا د ِمُده شده ٬ مارک دارشو ميخريم ! .. همونا که مارک پشتشو رو سينه ش چسبوندن !

شهرام

دلم بهانه ات را می گیرد نوشته هایت را بار ها و بارها خواندم... نمی خواهی که بروی.!؟ با من از رفتن نگو! یادت هست که چه ارام ....و بی بهانه از کوچه پس کوچه های دلم گذشتی..! و پا به کلبه کوچک احساسم گذاشتی!؟ یادت هست که گفتی : تمام اسمان من خلاصه در چشمان توست! هیچ می دانی که اسمان تو این روزها بارانییست..!!؟ می دانستم که دوریت سخت است....اما نه تا این اندازه!! به خدا با رفتنت بار دیگر در خود می شکنم... نگذار دیگران .....شاهد شکستنم باشند! به خدا طاقت دوری از تو را ندارم...! بمان.....!

کارتاژ

نرفتی امين آباد...اونجا ديوونه ها را تو قفس نگه ميدارن ... ميدونستی؟ تا حالا تصور کردی تو قفس بودن يعنی چی؟... شايد يه بار عکس هاش را نشونت دادم... ديوونه هايی که توی قفس هستن.بعضی هاشون يه بند چسبيدن به ميله ها و داد ميزنن. بعضی هاشون يه گوشه قفس اروم نشستن. انگار ميدونن جاشون همين جاست... نميدونی يکيشون چه حالی کرد وقتی روزنامه ام را دادم بهش.. اعتماد ملی بود انگار با کروبی خيلی حال ميکرد :دی... نشست همه ی روزنامه را توی قفس خوند بعد بهم برگردوند. ... ... نرفتی امين آباد....

دريا نيز ميميرد

عزيزم زيادی دير امدم اينجا.تا خالا نيئمده بودم برا همين با کمی دير کرد تبريک ميگممتنتم قشنگ بود

Brightness

اين شهرامه خوشه هـــــا!