Don't Pity Me

نمیدانم اولین بار،اولین نفر،چه کسی،کجا،چگونه،برای چه، دلش برایم سوخت که بعد از آن

فکر میکنم همه ی آدمهای اطرافم دلشان برایم میسوزد.درست مثل یک بچه گربه که زیر باران

در خودش فرو رفته و هرکسی که رد میشود یک«آخی» ای به ام میگوید.شاید برای همین است

که دلم میخواهد با تمام آدم ها بجنگم.با همه ی حس های به قول خودشان «دوست داشتن»

شان بجنگم.

+ اگر در دنیا یک موجود چندش آور برایم وجود داشته باشد، آن موجود گربه است.

/ 22 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بابک

"به سان مه که بر دره سبز تاریک زخمی نمی نهد تن من بر تو زخمی نخواهد نهاد. هرگز چنین مباد."

خيال

گربه... منم دوست ندارم... دلسوزی رو هم همين طور...

غزال

واقعنی بود . خيلی وقت پيش واقعنی بود .

نمي دونم

درست مثل یک بچه گربه که زیر باران در خودش فرو رفته ............................. دارم فکر می کنم بچه گربه هيچوقت زير باران نمی مونه زير يه سقفی ماشينی چيزی ميره ها

جوجو

تو از اينکه ديگران بهت توجه ميکنند ناراحتی ولی من بر عکس تو

سمانه مصدق

سلام اتفاقی با وبلاگتون آشنا شدم .وبلاگ جالبی داريد .هر چند اميدوارم يه روزی مرزهای ميان دوست داشتن و دلسوزی براتون کاملا مشخص بشه .اگه دوست داشتيد به من هم سر بزنيد

ديدار

اون خودتی که دلت برای خودت سوخته عزيزم چون هيچ کس مثل خود آدم دلش برای خودش نمی سوزه . منتظرت هستم تا نظرت را در مورد حرفم را بدونم .

لئون

داشتم خفه ميشدم از بس کامنت دونيت تعطيل بود.باز خوبه اون موجود چندش آور لئون نيست!