جاده خلوت بود آسمون آفتابی بود درختا لخت بودن هوا سرد بود شیشه ماشین پائین بود باد به صورت میخورد یکی از آهنگای نوستالژیک داشت میخوندُ منم خیره به آفتاب نیگا میکردمُ چشامُ ریز کرده بودمُ با تمام وجودم معنی "به هیچی فکر نکردن " "سبک بودن" "مست بودن" رو تجربه میکردم و وقتی باد یخ که به صورتم میخورد تازه می فهمیدم که آدمم حس دارم صورت دارم دوست دارم

/ 0 نظر / 10 بازدید