?Isn't S.th Missing

فرو میروم تو رختخواب. پتو را میکشم روی صورتم.قطره ها میریزند روی متکا. مینشینم.

یکهو جا میخورم.

این روزها یکهو جا میخورم.

مثل آدمی که از خواب پریده باشد.

مثل کسی که سریع سرش را تکان میدهد تا یک چیز بد از کله اش برود.

انگار تنهام.

انگار یک چیز کم است.

انگار خیلی چیزها کم است.

/ 25 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بابک

Oh yes' there are worse things than'' being alone but it often takes decades to realize this and most often when you do it's too late and there's nothing worse than ''too late.

ساغر ومسعود

تا حالا با خودت فکر کردي که چرا غروب زيباست و طلوع هم زيباست ،چون با طلوع ، خورشيد متولد مي شه و وقتي غروب مي کنه با غمهايي که در طول روز جمع کرده از دنيا ميره، مي دونه که فردايي هست و مي تونه باز طلوع کنه و زيباييش را در آينه اي که غمها را بر دوش مي کشه نشون بده و نا اميد نميشه. پس ما هم مي تونيم ............باز طلوع کنيم و بمانيم تا فردا

مرضی

باور بعضی چيزها اونقدر سخته که بدون جا خوردن از ذهن آدم پاک نميشه!

مثلن شايد يه نفر مث داداشی

نوشته ات يک خط کم دارد .. آن را اضافه کن :« ...و کم بودن خيلی ها رو با بودن تو جبران می کنم ...آره دل ام فقط بودن تو رو می خواد»

نمي دونم

خيلی عالی بود. خيلی حس داشت. از آن جا خوردنش و آن از خواب پريدن اش و آن سر تکان دادن اش. تاکيد می کنم حس فوق العاده قوی ای داشت.

پيام

دروود بر دوست قدیمی و خوبم پیام هستم،خانه پیام آور آزادی رو یادت هست؟ یکسال بیشتره که گم شدم، تو زندگی تو بدبختی های رایج یه جوون امروزی توی پول -البته پول برای پرداخت بدهی ها- تازگی ها یه خونه جدید ساختم.خیلی دنبال دوستای قدیمی گشتم تا چند شب پیش یه سر زدم به کامنتهای سایت پیام آور آزادی اونجا بود که دوباره آدرستو پیدا کردم.مطالبت مثل گذشته زیبا بود و به جا. امشب از فرط خستگی دارم -ارتحال- می گیرم فقط خواستم یه اعلام حضور کرده باشم به خونه ام بیا سبز باشی بدروود

الهام

تا خالا چند بار خواستم برات نظر بذارم ولی نمی شد ولی با سمج بازی بلاخره موفق شدم وبلاگت يه جورايی با وبلاگای ديگه فرق داره به منم سر بزن خوشحال ميشم

کارتاژ

ای خواهر... شما همچنان لنگ بوسه ای؟