A Light in the Attic

I really miss you

راحتم.اینجا راحتم

خونه خلوته خلوته.آفتاب تا وسط اتاقم امده.پنجره م پرده نداره.مامان انداخدتش تو ماشین لباسشویی.دارم به این فکر میکنم که وقتی غروب شد،من بدون پرده ی اتاقم چه جوری طاقت بیارم؟ امروز روز وحشتناکیه. داره شرع میشه باز داره شروع میشه باز داره شروع میشه باز . . .

+ Brightness ; ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ مهر ۱۳۸٥
comment نظرات غیر فعال است