A Light in the Attic

Yalda's Game In Weblogestan

کسی که منو دعوت کرد:غزال و کوروش

پنچ چیزی(!) که در مورده من نمیشد فهمید مگر اینکه خودم بگویم:

۱-از بچگی عاشق آدامس بودم طوریکه میخواستم بروم «داشگاه آدامس»

۲-بچه بودم تو خونه خیلی آرایش میکردم ولی الان نه! :دی

۳-در سال دوم راهنمائی ۲۷تا کارت پستال را به یکی از دوستان کلاس زبانم قرض دادم تا

فقط ببیندشان ولی نامرد غیب اش زد و کارتهای نازنینم پرید.

۴-میز کار بابام رو وقتی بچه بودم شکستیم با داداشم و گفتیم گربه کرده. (میزش ازینا بود که

زیرش مهتابی دارد مثه اینکه واسه مونتاژه...نمیدانم دقیقن)

۵-سوم دبستان که بودم فهمیدم بچه چطوری یهو سرو کله ش تو شکم مامان ها پیدا

میشود، که همه اش تقصیره این بابا هاس. :دی :دی

۵ دوستی که انتخاب میکنم:

هر کی مایله خودش بکنه از طرف من همه انتخاب شده هستن

+ Brightness ; ٦:٥٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳ دی ۱۳۸٥
comment نظرات غیر فعال است