A Light in the Attic

Broken All The Promises

آقای خدا؛

فقط همه ی اینها یادت باشد؛

یادت باشد که همیشه یکدفعه تنهایم گذاشتی. چه خودت چه آدمهای رو زمین ات.

جناب خدا؛

تو که من نیستی ببینی وقتی برمیگردی ببینی هیچکسی پشتت نیست از خدایت هم

گله کنی.

تو که من نیستی بفهمی وقتی تمام بت هایت میشکنند خدایت هم . . .

نه ادامه نمیدهم. میترسم.

من از ادامه میترسم . . .

+ Brightness ; ٦:٢۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٥
comment نظرات غیر فعال است